مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
ای متجلی از رخت جلوۀ حُـسن داوری غـیر نـبی به انـبـیـا داده خـدات برتـری هم به زمین امامت و هم به سمات، سروری خلقت و طینتت همه فاطمی است و حیدری حسن نکویت از همه کرده ندیده دلبری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری محیط علم و معرفت یگانه گوهرش تویی سپهـر، نـور اگر دهد مه منـورش تویی ملک اگر ملک شده، امام و رهبرش تویی سلام ما به سامره که سایهگسترش تویی مزار تو در آن زمین، نموده نورگستری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری در آسمان معرفت شمس تویی، قمر تویی تمام نخل علم را، ریشه تویی، ثمر تویی بحار نور را همه صدف تویی، گهر تویی شب سیاه هجر را، صبح تویی، سحر تویی ز وصف ما، ز مدح ما، تو بهتری، تو برتری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری تو چـشـمۀ عـلـوم حـق ز دَه یـمِ ولایـتی تو حُـسن کردگار را جـمال بی نهـایـتی تو برتر از حدیثی و تو فوق هر روایتی تو مظهر حـقـیقـتی، تو مشعـل هـدایـتی تو آن ستوده حضرتی، تو آن بزرگ آیتی تویی امام عسکری، تویی امام عسکری اگر چه در زمین دمد فروغ جاودانیات کنند سجده قـدسیان به حُسن آسـمانیات هزار حیف، شد بدن چو لالۀ خزانیات نوشته شد به خون دل، کتاب زندگانیات بسان شمع سوخته، نماند از تو پیکـری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری سـلام روح و اولـیـا به پـیکـر مطهـرت چه شد که زهر دشمنان شراره زد به پیکرت نشان مرگ شد عیان به عارض منورت به وقت مرگ مهدیات چو جان گرفت در برت دگر به نیزه بر سرت، نشد جفا ز هر سری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری نماز خواند مهدیات به پیکـرِ مطهـرت به احترام شد نهان، به خاک، جسم اطهرت دگر میان شهرها نشد اسـیر، خـواهرت نخورد چوب بر لب و نرفت نوک نی سرت نشد تن تو غرقِ خون ز تیر و تیغ و خنجری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری هماره پَـر زند دلم به محـفـل عـزای تو شراره بر دلم فکن که سوزم از برای تو چه میشود سفر کنم به شهر سامرای تو سلام من، درود من، به صحنِ با صفای تو نمیزنم نمیزنم جز درِ این حرم، دری تویی امام عسکری، تویی امام عسکری |